عبد الرحمن جامى
181
أشعة اللمعات ( فارسى )
« جنيد با شبلى عتاب كرد كه : " سرّى كه ما در سردابهها پنهان مىگفتيم تو بر سر منبر آشكارا كردى ! " شبلى گفت : " أنا أقول و أنا أسمع و هل في الدّارين غيري " » مىگويد رباعية : در دايرهء دور زمان جز من كيست * در سلسله كون و مكان جز من كيست ؟ من محو در او و او در اعيان سارى * زان مىگويم كه در جهان جز من كيست ؟ « [ مگر خود چنين است و همچنين مىگويد ، ] رباعى : هر بوى كه از مشك و قرنفل شنوى * از سايهء آن زلف چو سنبل شنوى « 1 » چون نغمهء بلبل از پى گل شنوى « 2 » * هم گل گويد گرچه ز بلبل شنوى » .
--> ( 1 ) . يعنى از نفس رحمانى و دم غيبى بر تمام اشياء رسيد . ( 2 ) . چون شوق گل است كه بلبل را به ترنّم درمىآورد .